قهرمان ميرزا عين السلطنه

3297

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

زمستان سخت اما زمستان امسال همان زمستانى است كه من مىخواستم ( آقا برود سيبريا ) حيف كه اسباب شكار و سفر هيچ مهيا نيست و نمىشود يك روز شكار رفت . بختياريها و رئيس الوزراء « 1 » هرچه شكار بود زدند . ديروز 27 محرم يازده ساعت برف آمد ده ساعت به غروب مانده طوفان و باد شديد شروع و هنگامه كرد . امروز آفتاب است . سرما به درجه‌اى است كه فورا آب يخ مىكند در حياط ما دوازده درجه تحت صفر است . تمام طهران سفيد است . ابدا كثافت نيست . اما اين زمستان براى مسافر يا نقاط ييلاقى چقدر زحمت داشته خدا مىداند . در فرنگستان اغلب راه‌آهنها از كار افتاده و شرحش نوشتنى نيست . اما الموت با سپهدار معاوضه يا فروخته شود يا چنين و چنان ، الموت مال حضرت والاست و سليقهء ايشان مخالف سليقهء شما [ ست ] و [ اينكه ] عقايد شما را حتما حضرت و الا قبول كند نمىكند . باقى زيادى است نور چشمان الحمد للّه سلامت ، خانمهاى شما هم الحمد للّه مزاجا سلامت هستند . هنوز مردم همديگر را مىكشند و ابدا اتفاق ندارند . خلق همه يكسره نهال خدايند * هيچ نه بشكن تو زين نهال و نه بركن شعر خوب اخلاقى ناصر خسرو است حفظ كنيد . در روزنامهء تاريخى خود بنويسيد . معنى اتفاق ، برادرى همين شعر است . » ( پايان نامهء عماد السلطنه ) نزاع و اصلاح امروز قبل از ظهر ابو القاسم را فرستادم شترخان نزد آقاى ميرزا حسن خان با دو رقعه : يكى دعوت كه تشريف بياوريد قلعه كارها را تمام كنيم . ديگرى تفصيل حكم جديد و اين‌كه مطالبهء ماليات از من و رعيت ملكى حضرت و الا من‌بعد صحيح نيست و اگر آدم روانه كنيد يا باز ملتجى به افراسياب خان شويد من دفاع مىكنم و يك دينار نخواهم داد و كار بقاعده اين است من و شما مصدر فتنه و شر نشده همان‌طور كه من كسب تكليف از شهر كردم شما هم بكنيد و خود اداره با قونسل‌خانه مذاكرات نموده دو كلمه به من بنويسند من تمام‌كمال پرداخت كنم ( يعنى آنچه گرفته‌ام ) . سپردم اول آن مكتوب دعوت را بدهد . اگر بدلعابى كرد مكتوب ديگر را . يك ساعت از شب رفته آمد گفت اول قدرى نزاع كرديم بعد اصلاح و گفت من با اسب نمىتوانم بيايم يا فردا عصر يا پس‌فردا صبح خدمت مىرسم . ميرزا حسن خان هرقدر استنطاق كرد چيزى معلومش نشد اما ميرزا

--> ( 1 ) - مقصود مستوفى الممالك است كه شكارچى بود . ( مسعود سالور )